![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 13:29 توسط ابراهیم |
|
|
برای ناله کردن...اشک ریختن...دعا کردن... تو بهترین بهانه ای... برای عاشق شدن...شمع روشن کردن... تو بهترین بهانه ای... برای زنده ماندن...شب نخوابیدن تا سحر... تو بهترین بهانه ای... پس بهانه ای باش... برای هر چیز زیبایی که می شود تو را بهانه کرد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 13:27 توسط ابراهیم |
|
![]() |
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:22 توسط ابراهیم |
|
||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:20 توسط ابراهیم |
|
||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:18 توسط ابراهیم |
|
||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:15 توسط ابراهیم |
|
||||
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:14 توسط ابراهیم |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:9 توسط ابراهیم |
|
||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:7 توسط ابراهیم |
|
||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:4 توسط ابراهیم |
|
||||
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:4 توسط ابراهیم |
|
||||
|
هدیه ای برای تو ...
خواستم هدیه ای برایت بفرستم ..به خود گفتم زیباترین چیزها را خواهم فرستاد گل گفت : مرا بفرست تا مظهر زیباترین زیبایی ها باشم شمع گفت: مرا بفرست تا مرز سوختن را پیش گیرم خار گفت : مرا بفرست تا برنده دل دشمنانش باشم پروانه گفت : مرا بفرست تا دورش بگردم نگران بودم نگران بودم که ناگه دل آمد و گفت : مرا بفرست تا مونس تنهایی اش باشم . پس دل را برای تو برای وجود پاکت برای آن چشم ها که با هاشون میشه یک دنیا حرف زد برای قلب پاکت هدیه می کنم . این دل را از من پذیرا باش چون این دل تنها و تنها در آغوش تو آرامش را درک خواهد کرد. عاشقانه دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 11:1 توسط ابراهیم |
|
من از خـــدامه بکشـم نـــازتو تا بشـــنوم یــه لــحظه آوازتــو
من از خـــدامه پیش تو بمونم جــواب حرفــاتو خودم بــخونـم من از خـــدامه بمونم دیوونت سـر بذارم رو شهر امن شونت من از خـــدامه بمونی کــنارم من که به جز تو کسی رو ندارم من از خـــدامه که یه روز دعــامون بــره تو آســمون پیش خـدامون یه جشـن نقـره ای با هم بگیــریـم به عشق اینکه هر دومون اسیریم به عشق این که بعد اون همه درد خدا یـــه بار نـگاهی هم به ما کـرد
( قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدم شما…) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 10:59 توسط ابراهیم |
|
فقط برای تو می نویسم...
برای تو می نویسم برای مهربانی چشمانت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 10:57 توسط ابراهیم |
|
| |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 10:53 توسط ابراهیم |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:23 توسط ابراهیم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:21 توسط ابراهیم |
|
|
سلام به همه دوستان
به وبلاگ ما وبلاگ حرفهای نگفته دل خوش اومدید
در صورت تمایل مطالبتون رو واسمون بفرستید تا با اسم خودتون درج کنیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:18 توسط ابراهیم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:17 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:15 توسط ابراهیم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:10 توسط ابراهیم |
|
|
ققنوس شعرم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:9 توسط ابراهیم |
|
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:8 توسط ابراهیم |
|
|
مرا دیگر جرات نگریستن به چشمانت نیست
چشمان تو مرا افسون میکند افسونی افسانه ای نمیدانم در برق نگاهت چیست که اینگونه مرا تسخیر میکند . چه عاشقانه مرا تسخیر میکنی. دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 16:6 توسط ابراهیم |
|
|
فقط به خاطر
تو(ساناز) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 20:5 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 20:1 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:59 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:58 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:58 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:57 توسط ابراهیم |
|
|
بزار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای گل تو رو می خوام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:56 توسط ابراهیم |
|
|
روی نرم بستر خواب سرگرم خیال می رسم به آرزویی محال تو رو می بینمت هر جا با منی مثل سایه به دنبالمی دوست دارم تو رو اندازه ی دریاها دوست دارم تو رو به قد دنیا بیشتر از دیروز کمتر از فرداها دوست دارم میشه اون روز بیاد بگی دوسم داری بگی جز من کسی رو نداری تو رو می بینمت هر جا با منی مثل سایه به دنبالمی دوست دارم تو رو اندازه ی دریاها دوست دارم تو رو به قد دنیا بیشتر از دیروز کمتر از فرداها دوست دارم خیلی دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:52 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:50 توسط ابراهیم |
|
سلام به عزیزترینم ازدواج خواهرت رو به تو و خانوادت تبریک میگم امید وارم همیشه شاد باشی دوستدار همیشگیت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:46 توسط ابراهیم |
|
|
با تو گفتم : " حذر از عشق ؟ - ندانم سفر از پيش تو ، هرگز نتوانم ، نتوانم ! روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر ، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی ، من نه رميدم ، نه گسستم .
يادم آمد : تو به من گفتی : - " از اين عشق حذر کن ! لحظه ای چند بر اين آب نظر کن . آب ، آئينه عشق گذران است تو که امروز نگاهت بنگاهی نگران است باش فردا ، که دلت با دگران است ! تا فراموش کنی ، چندی از اين شهر سفر کن ! " |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:46 توسط ابراهیم |
|
|
عزیزم نمیخوام ناراحت ببینمت برا همین
چندتا عکس که شادت کنه برات میزارم همینجا همراه با کلی عشق قبول کن از من و یه لبخند برام بزن شاد باش تا منم..................... شیطون شدما خیلی دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:44 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:44 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:43 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:43 توسط ابراهیم |
|
|
تو این روزها دلم خسته
همه درها به روم بسته بجز دردو غم و گریه همه چیزم ز دست رفته عزیزم خیلی دلتنگتم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:41 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:40 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:38 توسط ابراهیم |
|
|
الهی به نهایت معرفتت قسم که در نهایت معرفتی و به عظمت عظمتت قسم که عظمای عظمایی چگونه میتوانم بر نامت قلم برانم در حالی که قلبم را از نورت تهی کردم گفتی نکن کردم گفتی نگو کفتم سلامم می کنی ولی من قرق خویشتنم در فراق فراقت چه کنم که اسیرم اسیر چاه کی شود که کاروانی از این چاه گذر کند و مرا یوسف وار از این ظلمات برهاند و بر سریر نفس مطمئنه بنشاند و تو ای مهربان در ان هنگام که تنهاترین بودم به من گلی از باغ بهشتت به یادگار دادی که در طنین صدایش در زیبایی جمالش در نجابت و حیایش تو را می بینم و در معصومیت کلامش ایه ایه ی قران را می شنوم پروردگارا بهترین نعمت را به من دادی امید این دارم که تا عمر دارم لایق او باشم و عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشقش تقدیم به ساعت مقدست تویی تنها دلیل بودن من به یاد من باش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:36 توسط ابراهیم |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:32 توسط ابراهیم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:30 توسط ابراهیم |
|
|
اگه فكر ميكني با رفتن همچي تموم ميشه اگه فكر ميكني اگه من نباشم راحت ميشي اگه احساس كردي بايد همچي رو تموم كرد و بايد دل به جاده هاي ديگه اي سپرد مانع راهت نميشم برو اينهمه جاده اينهمه راه اصلي و فرعي همشون منتهي ميشن به آدماي زيادي شايد به اوني كه ميخواي برسي آخر همه اين حرفو حديثا چيه ؟ آخر همه شكستا چيه مگه به غير از يك تجربه تلخ يا يك قماريه كه باختيم ؟ كار ديگه اي هم هست يا راهي به غير از اين مونده؟ همه راها ختم شد به جدايي ... تنها فرقش اينه كه يه عشق جاودانه تو قلبم موندگار شد عشقي كه به ناكامي رسيد ................... باورش برام سخته انگاري خواب ميبينم ميدونم ديگه هيچوقت به غربت غريبانه من سر نميزني ميدونم هرگز حرفايي كه تو دلم بود رو نميفهمي ...چقدر سخته چه دلگيره چه زجري داره روزاي تلخ جدايي الان كه خوب فكر ميكنم ميبينم واست يه بازيچه بودم مثه يه كتاب كه خوندشو انداختيش اونور حالا يك كتاب تازه پيدا كردي داري ميخونيش ميخوام نبخشمت تو آخرش با عجله نقشتو بازي كردي من همچي رو فهميدم حرفات از حركاتت ميشد تشخيص داد دنبال بهانه بودي نگو نه كه باورم نميشه
دلم گرفته با خودم ميگم شايد با گذر زمان دوباره درياي طوفاني قلبم آفتابي بشه اما موجا هر روز سيل آسا تر از ديروز به صخره ها ميزنن آسمون هر روز خاكستري تر از ديروز ميشه هرچي جلوتر ميرم داغونتر ميشم ... زندگي تلخ تر از هميشه
راهمو سد كردي عزيز عشقمو رد كردي عزيز خودت ندونستي چي كردي تو با ما بد كردي عزيز يادت مياد گفتم بهت اگه نميشي مرهمم تو رو خدا زخمم نشو كه تيكه پارست بدنم تو عين ناباوري ها تو هم شدي يه زخم نو هيچ نميخوام مثل تو شم از جلوي چشمام برو ******************************************** نميدونم تو رو نفرين كنم يا اين دلم نميدونم تو حل مشكلي يا مشكلم با تو عاشقانه بودم پس چرا حسرت يه روز عشق موند به دلم با تو شاهنامه بودم نه يك غزل با تو رودخونه بودم نه يك قنات يه روزي من و تو بوديم و حالا منو تنهايي يك عمر خاطرات تو رفتي سهم ماسفر شد دل آروم ما درد به در شد ندونستم چرا مرغ عشقم توي عاشقي بي بال و پر شد توي اين غربت پر گرگ و هراس دارم عين ماهيا جون ميكنم خستم از تظاهر ايستادگي جاي دندونه هزار خورد به تنم نه كسي ميدونه من چي ميخوام نه خودم دونستم عيب كار كجاست تا به هركي ميگي عاشقي چيه ميگه بگذر عاشقي تو قصه هاست تو رفتي و سهم ما سفر شد دل ما آروم ما در به در شد ندونستم چرا مرغ عشقم توي عاشقي بي بال و پر شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:29 توسط ابراهیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|