تبليغاتX
هیچ کس تنهاییم را حس نکرد حتی تو
عشق

مي دونم

 

مي دونم كه يك نفر هست زير اين گنبد سنگي
 كه مياد رو آسمونم مي كشه يه قوس رنگي
 اون كه از تبار دريا ، اون كه از نسل ستاره س
 وقتي باشه هر دقيقه يه تولد دوباره س
 اون كه آينه ي اتاقم از حضورش بي نصيبه
 توي اينه من نشستم اما من با من غريبه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:44  توسط ابراهیم | 
مرگ انتظار

 

ای کاش انتظار پايانی داشت

 تا من مي توانستم باز آن دستان پر مهرت را بگيرم

 و برای آخرين بار بر آن بوسه زنم...

  ای کاش انتظار پايانی داشت

 تا من دوباره تو را در آغوش بگيرم

 و برای آخرين بار وجودت را حس کنم...

 ای کاش انتظار پايانی داشت

 تا من در آغوش تو

 ميمردم ......

تفسیر عشق
 همیشه با ما باشید
 
 
 

کاش می شد عشق را تفسير کرد
خواب چشمان تو را تعبير کرد
کاش
می شد همچو
گلها ساده بود
سادگی را با تو عالم گير کرد

کاش می شد در خراب آباد دل
خانه احساس را تعمير کرد
کاش می شد در حريم سينه ها
عشق را با وسعتش تکثير کرد

 

دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی.......
 دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک می کردی آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور می کردی دردی را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمی که در دلم غوغايی برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره ای از وجودت بدانی.
کو

 

  صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزی طعم شیرین با تو بودن را احساس کنم

به عقربه ها التماس کردم تا تند تر بر روی صفحه ی ساعت بچرخند بلکه

 روز موعود زودتر فرارسد و من سرشار از عطر نگاهتو شوم .....................

ما به شما قول داده بودیم که شعر های جذاب را برای استفاده شما در وبلاگ قرار دهیم
ای کاش، يک قلم بودم و تمام بدی های زندگی را خط می زدم و به جای آنها، عشق را می نوشتم.
 ای کاش، جای دلهای مردم بودم آنگاه زشتی ها را بر می داشتم و محبت را به جای آن حک
 می کردم.
ای کاش، کاش های من شدنی بود.

زندگی يک رياضی است.
بياييد خوبی ها را جمع کنيم، شادی ها را ضرب کنيم،
دعواها را کم کنيم و دردها را تقسيم کنيم،
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:32  توسط ابراهیم | 
برای تو........
                                

                          در دل من کسی است

                       که تا درخشش آخرین ستاره

                            تا پژمردن آخرین گل   

                          و فرو افتادن آخرین برگ

                            دوستش دارم ......

             اینو هیچ وقت فراموش نکن:

              تو فرشتــــــــه روشنی شبهای تاریک منـــی 

                                            دوستت دارم

 

                                      

خاطره
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 19:48  توسط ابراهیم | 
 

                                                                         

 وقتی در تنهایی خودم قدم می زنم  خاطرات با تو بودن آرامشم را به هم میزند...

   چه پریشانی لذت بخشی است دلتنگ تو بودن.....

دلم برای شنیدن صدایت تنگ شده «» برای دیدنت....

دیشب در خواب منتظر آمئنت بودم «» اما نیـومدی.....

تو خواب هم انتظار رو حس کردم .....

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشقتوباور کرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

همه آرزو ها با رفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم تو سینه

که دوباره چشام تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم

آخه رنگ چشات قیمت دنیا رو دیدم

تو هفت آسمون تو

 تک ستاره منی 

بخدا ناز چشای تو رو به دنیا نمی دم

    دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 19:46  توسط ابراهیم | 
دلتنگی بد آدما رو آزار میده
 
 
 
دلم برات تنگه ... توی این روزهای خاکستری و ابری ... وقتی که نسیم به صورتم میخوره ... دستهام , دستهای تورو میخوان ... تا منو از میون این روزگارشلوغ رد کنی ... محو بشم ... نیست بشم... از میون آدمهایی که منزلت عشق رو نچشیدن ... یا چشیدن و قدرشو نمیدونن...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:2  توسط ابراهیم | 
تو را دوست دارم و ای کاش تا ابد با تو بمانم

 

..... زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
عمري كه بي عشق برفت هيچ حسابش مگير

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

 

راه هزار چاره گر از چار سو ببست

تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان

 

بگشود نافه‌ای و در آرزو ببست

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

 

ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت

 

این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست

یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم

 

با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست

مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع

 

بر اهل وجد و حال در های و هو ببست

حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست

 

احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:0  توسط ابراهیم | 

خدایا

به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است

و به هرکس که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است

romantic evening gowns and dresses

............................... آواره ترینم
 

 

وای چه خسته میکند تنگی این قفس مرا

پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا

گرگ درنده ای به من تاخت به نام زندگی

پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا  

غروب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 9:58  توسط ابراهیم | 
نام آفريدگار هستی

سلام به غروب خورشيد

سلام به وسوسه شيرين

سلام به غرور غم انگيز

در اين دنيا همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

 

سلام خدا جونم.....

 

 

ديشب خدا اومد به خوابم.....نميدونم روياي صادقانه بود يا ترس؟به هر حال خدا بهم گفت : ميبينم که...بزرگتر از دهنت حرف ميزني و...دين و شريعت رو زير سوال ميبري ...گفتم من؟!..غلط بکنم...شما که ميدونين..من همه عمر ارادت داشتم خدمتتون....پس اينهمه نماز قضا خوندم براتون؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 9:54  توسط ابراهیم |