![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
شمع
شمع باشم سوز را در بر کنم بار دیگر ناله ای از سر کنم بار اشکم می چکد از دل برون تا دمی این نرگس دل تر کنم باز هم غرق این آتش شوم تا که این دلمرده خاکستر کنم
باورت نمی شود که من در خطوط دست های تو گمم لحظه ای درنگ کن قسم به آبی تبسمت من همان همیشه ی همیشه قابل ترحمم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 11:54 توسط ابراهیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|