![]() |
![]() |
|
| عشق |
این شعر را در نوجوانی سروده ام امروزبا مضمون آن صددرصد مخالفم اما برای طرفداران هنر برای هنر شاید جالب باشد :
سرخپوشانی که در بندید ! روزی من از این فیروزه ای دهلیزِ تودرتو شما را بی صدا آزاد خواهم کرد خوشا به حال اسیری که با تو همراه است ندیده جز غل و زنجیر و از تو آگاه است تو را نه چون همه می خواهم ای نگارِ بلند که دستِ رابطه از دامن تو کوتاه است اگر که خط بزنی نامت از گذشتۀ من مسیرِ خاطره هایم به طول یک آه است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 16:20 توسط ابراهیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|