تبليغاتX
هیچ کس تنهاییم را حس نکرد حتی تو
عشق
                  
          نازنین هر شب به امید ارزوی وصالت به خواب شیرین عشق فرو میروم شاید

که در نیام شبانه ام تو بیایی و مرا با خود به سرزمین رویا ها ببری.
     
 
 
 

ته یک تنهایی

ته یک جاده ی ممنوعه ی سرد

مردی از جنس غرور

مردی از خاطره ی بی همدرد

دور تا دور خودش آینه می گرداند

آن طرفــــــتر

زنی از نیمه ی ماه

زنی از خاطره ی تلخ گناه

به تن زخمی خود می خندد

و به خود می گوید:

"چه کسی زخم ترین زخم مرا می بندد؟"

 

    
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 10:57  توسط ابراهیم |